تبليغاتX
یک نقطه

یک نقطه

it`s pain . . . just pain

 

. . .

حدود چهار سال پیش بدون مقدمه به سراغم آمد پس تعجب نکنید اگر بدون مقدمه می نویسم .

. . .

 

وقتی درد وجودت را فرا می گیرد و آرزوها آنچنان دورند که امید کورسویی در تاریکی های دوردست است .

و از آنها بتر مردمانیند که روح و جان آدمی را به بازی می گیرند و خود را آنچنان به خواب می زنند که گویی به خواب ابدی فرو رفته اند . چه می توان کرد ؟

در زندگی زخمهاییست که مانند خوره نتنها روح بلکه جسم آدمی را آزار می دهند .

چه باید کرد ؟

 

آنگاهی که سالهاست شبهایی که با خواب راحت گذشته اند از انگشت دستان و پاهایت تجاوز نمی کنند و صبح که از خواب برمی خیزی ( اگر خوابی بوده باشد ) دهانت از خون آکنده است و لبانت از خون به هم گره خورده اند آنچنان که پنداری خداوند هیچ چسبی چسبنده تر از خون نیافریده است و سرت آنچنان از تماس دارو می سوزد که در این خشکسالی باران سیل آسای چشمانت آماده باریدن است اما دم بر نمی آوری که مبادا کسی دلش بلرزد یا بسوزد یا . . .

چه باید کرد ؟

 

وقتی دلت انبار درد و غم و چرک و خون تصفیه نشده و هزار گونه عرقیات و داروهای شیمیایی فلان متخصص و زهر فلان مار و سم فلان عقرب است .

چه باید کرد ؟

 

وقتی که آنچنان گله مندی که گویا شاکی بدنیا آمده ای و از روز ازل تو شاکی بوده ای و دیگران متهم . ولی هیچ وکیل مدافعی دفاعی از تو نمی کند که شاید گناهکار باشی .

چه باید کرد ؟

. . .

حال چرا به من می گویی سیاه ننویس . چرا نباید سیاه نوشت . سیاه پنداشت . سیاه دید . سیاه انگاشت . وقتی تمام سیاهیست . چه باید کرد ؟

شاید سیاه بنویسم بهتر باشد . مگر کمی آدم سیاه باشد چه می شود .

بگذار کمی سیاه باشم . . .

سیاه . . . سیاه . . . سیاه

 


- زیاد جدی نگیرید .

 it`s pain . . . just pain

+نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت15:35توسط محمد جواد |
 

. . .

گاهی دلم برای خدا تنگ می شود
این نغمه های خوش چه بذ آهنگ می شود

بر پیش پای عقربه های خمیده پشت
گاهی تمام ثانیه ها سنگ می شود

دیگر ز نای خسته تن نشنوی نوا
از غم تمام حنجره ها تنگ می شود

این لکه های جوهر خودکار روی برگ
فردا به روی دامن ما ننگ می شود

. . .


باز دوباره موسم امتحانات پایان ترم از راه رسید

اما اینبار رفتنی در کار نیست .

و دیگر هیچ

+نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت18:53توسط محمد جواد |
پس از مدتها دوری . . .
 

. . .

چند بارد غم دنیا به تن تنهایی        
وای بر من تن تنها و غم دنیایی

تیر باران فلک فرصت آنم ندهد         
که چو تیر از جگر ریش برآرم وایی

                                                       شهریار

. . .


هیچ برای گفتن نیست اما

دوباره بازگشته ام

. . .

+نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت15:34توسط محمد جواد |
. . . پوزش
 

. . .

به تمامی دوستان عزیزم

سلام

عذر خواهم اما آنقدر در کشاکش این امتحانات درگیر گشته ام

که دیگر مجالی حتی برای نفس کشیدن نیست

بر من ببخشائید

. . .

یا حق

 

+نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت19:18توسط محمد جواد |
. . . برای هیچکس ، که همه کس است
 

. . .

هیچ کس باور نکند ، تو که باور می کنی

هیچ کس نشنود ، تو که می شنوی

هیچ کس نفهمد ، تو که می فهمی

هیچ کس نبیند ، تو که می بینی

هیچ کس نشناسد ، تو که می شناسی

هیچ کس نپذیرد ، تو که می پذیری

هیچ کس نخواهد ، تو که می خواهی

هیچ کس نتواند ، تو که می توانی

هیچ کس نباشد ، تو که هستی

هیچ کس نبخشد ، تو که می بخشی

هیچ کس به یاد نیاورد ، تو که به یاد می آوری

هیچ کس حواسش نباشد ، تو که حواست هست

هیچ کس صبر نکند ، تو که صبر می کنی

هیچ کس پنهان نکند ، تو که پنهان می کنی

هیچ دوست نداشته باشد ، تو که دوست داری

هیچ کس مهربان نباشد ، تو که مهربان هستی

هیچ کس نماند ، تو که می مانی

-

هیچ کس که تو نمی شود

پس انجام ده هر چه که صلاح می دانی


نمی دانم از چه کسی است

اما بسیار به دل نشست

. . .

یا حق

+نوشته شده در شنبه 3 آذر1386ساعت15:45توسط محمد جواد |