شاید دیگر کافیست . . . سکوت را می گویم . . . شاید به بهانه ی خستگی بود یا به بهانه ای دیگر . . . شاید به بهانه سنگهایی که ناخواسته به من می زدند . . . یا ندانسته به سمت من نشانه می رفتند . . . با اینکه همچنان ادامه دارد . . . اما سکوت کافیست . . . هنگامی که می میریم من و تو بایسته نیست در پایان راه پرسش نمادی بنهیم بلکه نقطه ای کفایت می کند . . . یاآک کارزونکه شايد هنگام آن رسيده است تا كمي سكوت كنم يا بهتر باشد سكوت بنگارم . . . آيا تا بحال به سكوت ها دقت كرده ايد ؟ با اينكه همه آنها سكوتند اما هر كدام معنايي دارند . . . به اميد فرداهاي بهتر . . . يا حق
سكوت را بشنو،سكوت يعني نور سكوت مي ريزد،ز خوشه انگور از آسمان هر شب،سكوت مي بارد و ماه با ما آه،چه حرفها دارد سكوت سرد سنگ،چقدر سنگين است سكوت ماهيها،چه گرم و رنگين است چه راز پنهاني،ميان اين گلهاست سكوت را بشنو،سكوت هم زيباست بنفشه و سوسن،به هم چه مي گويند كه اين چنين خاموش،ز خاك مي رويند سكوت را بشنو،سكوت يك راز است سكوت يك پيغام،سكوت آواز است و گاه در جدال ها . . . قلبم در دستانم می تپید و با آن نفس می کشیدم ، هنگامی که در دستانش بود . . . با قلبم هر چیز را می سنجیدم . . . شاید منطق جایی برای من نداشت . . . و عشق پاک ترین و معصومانه ترین واژه دنیا بود . . . . . . . . . . . . . . . . . . از لحظه های شادی نور می بارید ، از لحظه های غم تاریکی و من از تاریکی می ترسیدم . . . با اینکه تنها اما شاد بودم . . . و هزاران هزار نگفته دیگر . . . که حال شاید دیگر به یاد هم نمی آورم . . . تنها یک چیز : چه زود گذشت کودکی ها . . . با قلبی سرخ که از آن خورشید می تابید . . . از مادری . . . به استواری کوه ، پاکی باران ، سخاوت درختان پربار، گرمای خورشید و مهربانی . . . برای آن دیگر نمونه ای ندارم . . . آری چیزهایی که می نگارم و خواهم نگاشت ، داستان زندگانی من است ، حال ممکن است این من ، خود من باشم یا یک من دیگر . . . . . . . چه فرق می کند ، مهم اینست که می نگارم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . گاه می گویم :غمی نیست که دستانم خالیست در پناه او که نگاهدار همه ماست یا حق


. . .
نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت
3:3 توسط محمد جواد | |
نوشته شده در جمعه 19 خرداد1385ساعت
8:21 توسط محمد جواد | |
گاهی در رویا پرواز می کردم ، گاه در گریه های پنهانی . . . گاه در بازی ها
نوشته شده در شنبه 13 خرداد1385ساعت
8:43 توسط محمد جواد | |
و من زاده شدم . . .
نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت
8:28 توسط محمد جواد | |


