بعد از هزار سال ، مجنون هنوز هم در پای قلعه لیلی نشسته است مجنون بی قرار مجنون سازگار دستش به ساحت لیلی نمی رسد . . . مجنون بجای مانده اعصار دیگریست مجنون تجلی فرهنگ دیگریست امروزه روز این سکه را به چیز زیادی نمی خرند امروزه بیگمان لیلی خریدنیست معیار داشتن ، هر عشق پاک را به ضلالت کشانده است مفهوم عشق را به رذالت کشانده است . . . اما هنوز هم در این فراخنای بیابان عاشقی بعد از هزار سال مجنون در انتظار موکب لیلی نشسته است . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . در این زمان که عشق دیگر عتیقه ایست با یک قبای کهنه به بازار سینه ها مجنون هنوز هست ، در راه و بی قرار . . . مجنون منم که در گذر از این شب سیاه با این بریده دل گاهی به پای و گاه بسر راه می روم . . . لیلی تو باش پاک و زلال و نابتر از هرچه آب هست تا این سپیده باز درآید به شام من همراه من بمان ، امشب که ماه هست . . .
. . . نمی دانم شاعر این قطعه کیست اما هر که هست از او پوزش می طلبم ، چون قسمت آخر را خود به آن افزودم . . . در پناه حضرت دوست . . . . . . . . . خود را مثال گوسفندی می بینم ، که از گله وامانده است . . . گرگ هراس در پی ام روان است و قصاب زندگی به پیشوازم آمده ، باید به یک کدام تن دهم . . . تا به خود آمدم گرگ تنم را درید . . . و قصاب زندگی با اینکه ترس را از تنم زدود ، اما . . . سرم را بر تختگاه قربانی خویش نهاد . . . با تن زخمی توانی ندارم که بگریزم ، هر روز سرمای دشنه او را بر گلویم احساس می کنم ، اما نمی دانم چه وقت خواهد برید . . . صبرم زیاد است ، برای تحمل دردها . . . بی شک ، معجزه ای در راه است . . . گاهی اوقات به این عکس ها نگاه می کنم . . . و با خود می گویم : من هم اینگونه بوده ام . . . و ای کاش همانطور می ماندم . . .
خواهرزاده ام ، عرفان


. . .
نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت
21:48 توسط محمد جواد | |
نوشته شده در دوشنبه 12 تیر1385ساعت
17:8 توسط محمد جواد | |
. . .
نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت
0:53 توسط محمد جواد | |


