برای مدتی باز گشته ام ، اما دوباره باید راهی شد . . . هرچه زودتر . . .
باید عاشق شد و خواند باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست پشت دیوار کسی می گذرد باید عاشق شد و رفت چه بیابانها در پیش است باید این پنجره را بست و نشست پشت دیوار کسی می گذرد می خواند : " باید عاشق شد و رفت بادها در گذرند . " " محمود شرف آزاد تهرانی " سفری در پیش است . . . دعای خیری بدرقه راهم کنید . . . باشد که به لطف آن به سلامت باز گردم . . . یا حق


یاستار
نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت
12:13 توسط محمد جواد | |
نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد1385ساعت
1:18 توسط محمد جواد | |


