ای غایب از نظر به خدا می سپارمت تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک صد جوی آب بسته ام از دیده در کنار بارم ده از کرم سوی خود تا بسوز دل می گریم و مرادم از این چشم اشکبار محراب ابرویت بنما تا سحر گهی گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی خواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیب گر دیده دلم کند آهنگ دیگری حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع تست ... دچار باید بود دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد ...
دلم برایت تنگ شده است ، چندیست که کتابت را باز نکرده ام . خوب می دانی سالها پیش شعر را با تو آغاز کردم . با تو زندگی را نگاه کردم ، زیر باران رفتم چشم هایم را شستم و جور دیگر دیدم . دچار بودن را از تو فرا گرفتم . با همه این حرفها ای کاش اکنون بودی . حال با تمام این دلتنگی ها آمدم بگویم : روز میلادت مبارک . . . خداوندا در این ماه برکت که نعمتهایت را بر بندگانت ارزانی داشته ای ، حتی بر خطاکاران ، از تو می خواهم مرا ببخشایی . کریما از تو می خواهم از گناهانم در گذری ، گناهانی که انجام داده ام و آنهایی که تنها خیال آنها از گذرگه فکرم عبور کرده اند . گناهانی که پوشیده بوده اند و تو بزرگوارانه آنها را پوشیده نگاه داشته ای و خوب می دانم که اعمالم هیچگاه بر تو پوشیده نبوده اند . عاجزانه از تو می خواهم باران رحمت بیکرانت را بر من ببارانی و گناهانم را بشویانی ، چون پاکتر از باران رحمتت نمی یابم برای این جسم و جان آلوده خویش . رحیما هر دم که می گذرد جانم را به تو نزدیکتر می یابم و خود را از کردار خویش خجل تر . ... بارالها به خاطر تمامی موهباتی که به من عطا کرده ای تو را شکر ، اگر هم گاهی مرا نالان می یابی به بزرگیت قسم ، از کمی صبر من است . خوب می دانم هر لحظه ام مقدر توست و اگر رنجی را متحمل می شوم ، کفاره گناهان من است . پس از تومی خواهم مرا صبری عطا کنی تا تحمل کنم هر آنچه را که بر من حکم فرموده ای . مجیبا از تو می خواهم مرا یاری نمایی ، می دانم خطاکارم ولی خوب می دانی از کردار خویش شرمسارم . یقین دارم که هنوز به من امیدواری تا توبه گذارم ، من نیز چنین خواهم کرد . چون من نیز به رحمتت چشم دوخته ام و می دانم که درگه رحمتت بر همگان گشوده است ، حتی چون منی خطاکار . پس یاریم ده ای بهترین یاری دهنگان . آمین
جانم بسوختی و بجان دوست دارمت
باور مکن که دست زدامن بدارمت
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
در پای دم بدم گهر از دیده بارمت
تخم محبت است که در دل بکارمت
دست دعا بر آرم و در گردن آرمت
صد گونه ساحری بکنم تا بیارمت
بیمار باز پرس که در انتظارمت
خونم بریز و از غم هجرم خلاص کن
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
آتش ز غم بر آن دل و بر دیده آرمت
فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت


نوشته شده در دوشنبه 24 مهر1385ساعت
5:38 توسط محمد جواد | |
نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت
7:56 توسط محمد جواد | |
...
نوشته شده در دوشنبه 10 مهر1385ساعت
5:44 توسط محمد جواد | |


