تبليغاتX
یک نقطه
یک نقطه

 

. . .

هنوز هم ایستاده ام

بر گفته های خویش

بر نوشته های خویش

بر . . .

بر پاهای خویش

هنوز ایستاده ام

. . .

تو چطور ؟

. . .

نوشته شده در یکشنبه 28 آبان1385ساعت 0:34 توسط محمد جواد | |
. . .

آنقدر دورم که فکر می کنم هیچگاه نخواهم رسید

" قدم هایم مسافت را در کوچه ها لگدمال می کند

اما جهنم درونم را چه کنم . . . "

با این حال تنم را به این امید در کوچه ها می کشانم

 که شاید کسی در پایان راه

                                       به انتظارم نشسته باشد .

. . .

نوشته شده در شنبه 13 آبان1385ساعت 21:3 توسط محمد جواد | |
...

روزه يک سو شد و عيد آمد و دلها برخاست 

 مي ز خمخانه به جوش آمده مي بايد خواست

نوبت زهد فروشان گران جان بگذشت 

 وقت رندي و طرب کردن رندان پيداست

...

نوشته شده در پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 11:9 توسط محمد جواد | |