تبليغاتX
یک نقطه
یک نقطه

 

. . .

شب؛ لاجورد و خاموشي
من: شعله و شكيبايي
جفتي پرنده مي‌دوزم
بر نازكاي تنهايي
جفتي پرنده مي‌دوزم
عاشق چنان كه من بودم
منقار سرخ واكرده
با هم پي هم‌آوايي
چشمانشان دو آيينه
آيينه‌اي كه من بودم
منزلگه دو فيروزه
از آسمان مينايي

در لاجورد و خاموشي
آواز كوچه باغي را
سر مي‌دهم كه بگريزد
انديشه‌هاي سودايي
من حسن خواب خردي‌ها
برچيده لب چو نيلوفر
كو دايه تا كند خوابم
با قصه يا به لالايي
حافظ گشوده مي‌خوانم
« جايي كه برق » و مي‌گويم
گيرم گرفته در آدم
من فارغم ز گيرايي
گيرم كه برق عصيانش
در خرمن تمنا زد
بيم از شرر كجا دارد
مانداب و بي‌تمنايي
يك قرص نان و يك شامي
ناخورده مانده تا ديري
گويي كه رفته از يادم
خوان چيدن و گل‌آرايي

در لاجورد و خاموشي
جفتي پرنده مي‌‌دوزم
نازك‌نواز پرهاشان
ابريشمين و رؤيايي
بر نازكاي تنهايي
وقت پگاه مي‌بينم
كز جفتشان يكي مانده
خو كرده با شكيبايي

. . .

سیمین بهبهانی


-   فصل امتحانات است و درگیری های آن . بر من ببخشائید ...

نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387ساعت 22:6 توسط محمد جواد | |
 

. . .

حسین ( ع ) بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود .

افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند .

"دکتر علی شریعتی"

. . .

 


- دوباره محرم از راه رسید و دوباره بیرق سیاه بر فراز خانه ها علم گردیده است .

التماس دعا

یا حق

 

نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 3:10 توسط محمد جواد | |