. . . شاید باید تو را در کمد اتاقم نهان می کردم یا تو را در اتاق نگاه می داشتم تا پرواز نکنی و یا بعد از رفتنت شبانه می آمدم و تو را می دزدیدم نمی دانم چرا هیچیک از این کارها را نکردم افسوس افسوس اما شاید ، روزی این کار را انجام دهم که می داند . . . بارها برایت خواندم یادت هست " هرگز آرزو نخواهم کرد خدا دعای تمام بندگانش را برآورده سازد که جز من بسیارند کسانی که تو را از خداوند طلب کرده اند آه ! ... من . . . " ۱
۱ . از دوست عزیزم علی اصغر داوری . . . دوباره موسم امتحانات پایان ترم فرا رسید و انبوه کارهایی که باید به سرانجام می رسید و با تمام سختی ها . . . این نیز بگذرد . . . یا حق
. . . خیلی نگران خودم هستم آیا بلایی به سرم آمده ؟ زنده ام یا مرده ؟ اصلا از خودم خبر ندارم در این صبح گاه در خانه ام را می زنم کسی در را باز می کند خودم هستم حسابی به خودم نگاه می کنم آن چهره خندان کسی نیست غیر از خودم اما چه خنده ای ! آه چه صبح زیبایی ! پس امروز هم زندگی خواهم کرد جز خودم کسی را ندارم و تنها این موضوع مرا نگران می کند . . . عزیز نسین اثر : امیل نولده

نرسید ، و حال باید تلاشی مضاعف به خرج داد با تمام گرفتاری ها .

نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت
0:22 توسط محمد جواد | |
نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد1388ساعت
10:13 توسط محمد جواد | |


