. . . سوگواران تو امروز خموشند همه . . . اینجا دزد ها حکمرانند تنها می دزدند پسری را از پدری . . . باور نمی کنم اینجا کشور من است " من اینجا ریشه در خاکم . . . اما " من اینجا روزی آخر از دل این خاک ، با دستی تهی گل بر می افشانم " . . . اشکآور خوب است
زندهباد دویدن نقل از: pagard.ayene.com
که دهان های وقاحت به خروشند همه
گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه
آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه
باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوشند همه
ای هران قطره ز آفاق هران ابر ببار
بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه
گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه
به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه
* استاد محمد رضا شفیعی کدکنی
و هر چه بخواهند ، از هرکه باشد ، می دزدند
دختری را از مادری
و
حقی را از ملتی
جایی که همیشه برایش می خواندم :
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم "
حق نداشتیم در خیابان بدویم
شعری از سارا محمدی
مثل سوت مسابقهی دو
میدوی
چشمها میسوزد
بار اول میترسی
ـ مثل باتوم و کابل ـ
بارهای بعد سیگار در میآوری
دود میکنی
همسایهها از پنجره خبر میدهند: آمدند
باز میدوی
چه هوایی دارد دویدن
میان چنارهای ولیعصر
ـ از گشت ارشاد خبری نیست ـ
میان کتابفروشیهای انقلاب
ـ چقدر این جا کتاب ممنوعه پیدا کردیم ـ
میدویم
جای همه خالی
دوستان تبعیدی
برادرهای بزرگتر که برای یک اعلامیه زندگیتان را دادید
یا در جبهه
یا پشت دیوارهای اوین
از ما جدا شدید
میدویم
جایتان سبز
مشعل المپ دست ماست
با چشمهای اشکآلود
به سمت آزادی
۲۷ تیر ۸۸

نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت
14:21 توسط محمد جواد | |
نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت
11:52 توسط محمد جواد | |

