تبليغاتX
یک نقطه
یک نقطه

 

. . .

سوگواران تو امروز خموشند همه
که دهان های وقاحت به خروشند همه

گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه

آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه

باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوشند همه

ای هران قطره ز آفاق هران ابر ببار
بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه

گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه

به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه


* استاد محمد رضا شفیعی کدکنی

 

نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 14:21 توسط محمد جواد | |

 

. . .

اینجا دزد ها حکمرانند
و هر چه بخواهند ، از هرکه باشد ، می دزدند

تنها می دزدند

پسری را از پدری 
دختری را از مادری
و
حقی را از ملتی

. . .

باور نمی کنم اینجا کشور من است
جایی که همیشه برایش می خواندم :

" من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم "

. . .

اما

" من اینجا روزی آخر از دل این خاک ، با دستی تهی

گل بر می افشانم  "

. . .


حق نداشتیم در خیابان بدویم

شعری از سارا محمدی

اشک‌آور خوب است
مثل سوت مسابقه‌ی دو
می‌دوی
چشم‌ها می‌سوزد
بار اول می‌ترسی
ـ مثل باتوم و کابل ـ
بارهای بعد سیگار در می‌آوری
دود می‌کنی
همسایه‌ها از پنجره خبر می‌دهند: آمدند
باز می‌دوی
چه هوایی دارد دویدن
میان چنارهای ولی‌عصر
ـ از گشت ارشاد خبری نیست ـ
میان کتاب‌فروشی‌های انقلاب
ـ چقدر این جا کتاب ممنوعه پیدا کردیم ـ
می‌دویم
جای همه خالی
دوستان تبعیدی
برادرهای بزرگتر که برای یک اعلامیه زندگی‌تان را ‌دادید
یا در جبهه
یا پشت دیوارهای اوین
از ما جدا شدید
می‌دویم
جایتان سبز
مشعل المپ دست ماست

زنده‌باد دویدن
با چشم‌های اشک‌آلود
به سمت آزادی


۲۷ تیر ۸۸

 نقل از: pagard.ayene.com 

 

نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 11:52 توسط محمد جواد | |