از تمامی عزیزانی که برای پست قبل کامنت گذاشته بودند سپاسگذارم ، شرمنده ام که مجبور به حذف آن شدم ، اما . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . سینه ها جای محبت همه از کینه پر است هیچ کس نیست که فریاد پر از مهر مرا گرم پاسخ گوید خط پیشانی هرکس خط تنهائیست همه گل چین گل امروزند در نگاه من و تو حسرت بیفردائیست نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد نقشه ای شیطانیست در نگاهی که ترا وسوسه ی عشق دهد حیله ی پنهانیست . . . . همه بر درد کسان می نگرند لیک دستی نبرد در پی درمان کسی از وفا نام مبر ، آنکه وفا خواست کجاست ؟ ریشه ی عشق فسرد ، واژه ی دوست گریخت سخن از دوست مگو ، عشق کجا ، دوست کجاست ؟ دست گرمی که ز مهر - بفشارد دستت - در همه شهر مجوی گل اگر در دل باغ به تو لبخند زند ، بنگرش لیک مبوی سخنی کز سر راز ، زده بر جانت چنگ ، به لبت نیز مگوی چاه هم با من و تو بیگانست . . . درد دل گر به سر چاه کنی ، خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند گر شبی از سر غم آه کنی ، درد اگر سینه شکافد نفسی بانگ مزن درد خود را به دل چاه مگو استخوان تو اگر آب کند سینه ز غم ، آب شو آه مگو . . . . . هر زمان دیده ام این گنبد خضرای بلند ، گفته ام با دل خویش مزرع سبز فلک دیدم و بس نیرنگش ، نتوانم که گریزم نفسی از چنگش . . . آسمان با من و تو بیگانست ، دوست و در و بام و هوا بیگانه خویش در راه نفاق - دوست در کار فریب - آشنا ، بیگانه . . . . . شاخه ی عشق فسرد ، آهوی مهر گریخت ، تار پیوند گسست ، به که باید دل بست . . . . . . (( ............... ))

نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت
12:10 توسط محمد جواد | |


