تبليغاتX
یک نقطه - . . .
یک نقطه

سلام

امید دارم که همه خوب باشید و استوار . . . از همگی دوستانم متشکرم که

همیشه با سر زدن به این وبلاگ بر  سرم منت می نهند . . . چه آنهایی که

برای نگاشته هایم نظری هرچند کوتاه می دهند و چه دوستانی که می خوانند

و نظری نمی نویسند .

از دکتر احسنی عزیز هم سپاسگذارم که همیشه با نظرات خود مرا مورد لطف

و راهنمایی خویش قرار می دهند . . . دکتر احسنی عزیز

گفته بودید چرا کمتر از نبرد بر روی زمین و زمینی ها سراغ می گیرم . . .

می خواهم بگویم نبرد زندگی چیزیست که هر روز آن را می بینیم و شاید

گاهی . . . نه ، همیشه . . . خود نیز با آن مشغولیم . . .

پدر بزرگ همیشه می گفت : " زندگی جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو "

اما این حریف که من می بینم قبل از شروع جنگ به انسان ضربه می زند . . .

اینها تمامی حقیقتند می دانم . . .

حقیقت است که مردم برای لقمه ای چه کارها که نمی کنند . . .

حقیقت است که امید ها کمرنگ شده اند . . .

حقیقت است که ایثار و انصاف در مردم رو به مرگ است . . .

حقیقت است . . .

و حقیقت است که مردان هم گریه می کنند . . .

حقیقت است و حقیقت است و حقیقت است . . . که ما این حقایق را هر روز ،

 هر ساعت و هر لحظه تجربه می کنیم . . . پس چه نگاشتنی از این حقایق زنده

. . . نمی دانم شاید اشتباه می کنم . . . شاید . . .

 . . . اما با این حال امید نمرده است . . .

                                                  یا حق


روزی از روزها ،

شبی از شبها ،

خواهم افتاد و خواهم مرد ،

اما می خواهم هرچه بیشتر بروم .

تا هر چه دورتر بیفتم ،

تا هر چه دیرتر بیفتم ،

هر چه دیرتر و دورتر بمیرم .

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،

پیش تر از اینکه می توانسته ام بروم و بمانم ،

افتاده باشم و جان داده باشم ،

همین .                                        " علی شریعتی "

نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 4:14 توسط محمد جواد | |