تبليغاتX
یک نقطه - لیلی و مجنون . . .
یک نقطه

. . .

بعد از هزار سال ، مجنون هنوز هم

در پای قلعه لیلی نشسته است

مجنون بی قرار

مجنون سازگار

دستش به ساحت لیلی نمی رسد . . .

مجنون بجای مانده اعصار دیگریست

مجنون تجلی فرهنگ دیگریست

امروزه روز

این سکه را به چیز زیادی نمی خرند

امروزه بیگمان لیلی خریدنیست

معیار داشتن ، هر عشق پاک را

به ضلالت کشانده است

مفهوم عشق را به رذالت کشانده است

. . .

اما هنوز هم

در این فراخنای بیابان عاشقی

بعد از هزار سال

مجنون در انتظار موکب لیلی نشسته است . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

در این زمان که عشق دیگر عتیقه ایست

با یک قبای کهنه به بازار سینه ها

مجنون هنوز هست ، در راه و بی قرار

. . .

مجنون منم که در گذر از این شب سیاه

با این بریده دل

گاهی به پای و گاه بسر راه می روم . . .

لیلی تو باش

پاک و زلال و نابتر از هرچه آب هست

تا این سپیده باز درآید به شام من

                              همراه من بمان ، امشب که ماه هست . . .


. . . نمی دانم شاعر این قطعه کیست

اما هر که هست از او پوزش می طلبم ، چون

قسمت آخر را خود به آن افزودم . . .

 

در پناه حضرت دوست

نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 21:48 توسط محمد جواد | |