تبليغاتX
یک نقطه - ... hell in me ...
یک نقطه

. . .

گاهی ذهن آدمی آنقدر مشغول و مغشوش می گردد

که نمی داند چه کند . . .

با خود می گوید : خوب است که شب می توان کمی

خوابید و کمی آسوده شد . . .

اما وقتی می خوابد فکرهایش کابوسی می گردند و

                                        جانش را می آزارند    . . .


. . .

دیروقتیست با خود می گویم : کاش از جنس شیشه بودم ،

آنگاه کسانی که نمی خواهند بدانند و نمی بینند ،

به خوبی می دیدند ، جهنم درونم را             . . .

نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 15:2 توسط محمد جواد | |