ای غایب از نظر به خدا می سپارمت تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک صد جوی آب بسته ام از دیده در کنار بارم ده از کرم سوی خود تا بسوز دل می گریم و مرادم از این چشم اشکبار محراب ابرویت بنما تا سحر گهی گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی خواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیب گر دیده دلم کند آهنگ دیگری حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع تست
جانم بسوختی و بجان دوست دارمت
باور مکن که دست زدامن بدارمت
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
در پای دم بدم گهر از دیده بارمت
تخم محبت است که در دل بکارمت
دست دعا بر آرم و در گردن آرمت
صد گونه ساحری بکنم تا بیارمت
بیمار باز پرس که در انتظارمت
خونم بریز و از غم هجرم خلاص کن
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
آتش ز غم بر آن دل و بر دیده آرمت
فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت
نوشته شده در دوشنبه 24 مهر1385ساعت
5:38 توسط محمد جواد | |


