تبليغاتX
یک نقطه - . . .
یک نقطه

 

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و بجان دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست زدامن بدارمت

صد جوی آب بسته ام از دیده در کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا بسوز دل
در پای دم بدم گهر از دیده بارمت

می گریم و مرادم از این چشم اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت

محراب ابرویت بنما تا سحر گهی
دست دعا بر آرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه ساحری بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیب
بیمار باز پرس که در انتظارمت

خونم بریز و از غم هجرم خلاص کن
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

گر دیده دلم کند آهنگ دیگری
آتش ز غم بر آن دل و بر دیده آرمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع تست
فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت

نوشته شده در دوشنبه 24 مهر1385ساعت 5:38 توسط محمد جواد | |