سلام هی کجایی؟کجا.....؟ پاشو. پاشو . خودتو لوس نکن. تو کجات مریضه؟ خرس گنده. خجالت نمی کشی. پاشو بکن بیا بیرون. اصلا قیافت به مریضا می خوره بزغاله؟! مرتیکه مارمولک! هی خودتو لوس می کنی . پاشو واسه من بازی در نیار. جلو قاضی معلق بازی. من خودم ختم فیلم و این جور چیزام. حالا چه مرگته؟.... نه بابا مریضیت چبه؟چی؟ هه هه هه این چه مرضییه . مرضتم به آدم نمی مونه. حالا چی هست. "خوددرگیری"! بابا تو که از وقتی یادمونه این مرضو داری. پاشو پاشو. از بس به همه گبردادی ,آخرش پاچه خودتو گرفتی . همینه دیگه. هی گفتیم نکن آخر عاقبت نداره,بیمارستان رو خراب کردی! هیچ مرگت نیست,عادت کردی هر روز بیان دیدنت. خوشت اومده. هی برات آبمیوه و ایستک و هله هوله بیارن ,پاشو هیکل خحالت بکش. این همه بخوری می ترکی. بیمارستانو کردی پاتوق . هی هر روز عصر , مدال افتخار بازی می کنی, بابا بی خیال تو دست هر چی پدر سوخته است از پشت بستی.حالا دور و بریات هیچی بهت نمی گن تو دیگه پررو نشو! پاشو پاشو بیا بیرون دیگه خسته شدم. خسته شدم. هر روز دارم جلو آینه می بینمت. بسه دیگه. بسه, می فهمی خسته شدم.... *اینجا هم عجیب جایی است,مملو از بیمار و پزشک و پرستار و آسیستان و نگهبان و انترن و ............. اما از همه مهمتر آسیستان و انترن و دانشجو .........و البته همه درکلام خانم دکتر و آقای دکترند. خداوند همه آنها را برای اسلام و مسلمین حفظ نماید.
نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت
14:20 توسط محمد جواد | |


