تبليغاتX
یک نقطه - شاید . . . باید
یک نقطه

 

. . .

شاید

باید تو را در کمد اتاقم نهان می کردم

یا تو را در اتاق نگاه می داشتم تا پرواز نکنی

و یا بعد از رفتنت شبانه می آمدم و تو را می دزدیدم

نمی دانم چرا هیچیک از این کارها را نکردم

افسوس

افسوس

اما شاید ، روزی این کار را انجام دهم

که می داند

. . .

بارها برایت خواندم

یادت هست

" هرگز آرزو نخواهم کرد

خدا دعای تمام بندگانش را برآورده سازد

که جز من بسیارند کسانی که تو را

از خداوند طلب کرده اند

آه ! ... من . . . "  ۱


۱ . از دوست عزیزم علی اصغر داوری

 

نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 0:22 توسط محمد جواد | |